
خداي سبحان، طي مراحلي آفرينش انسان و رابطه او با مبداء فاعلي خويش را در قرآن كريم، بيان ميكند. در يك مرحله ميفرمايد: انسان، قبلاً «چيزي نبود». در مرحله دوم ميفرمايد: «چيز قابل ذكري نبود». در مرحله سوم از «علم سابق انسان» به چيزي نبودن يا ناچيز بودن خود، خبر ميدهد. در مرحله هاي چهارم و پنجم نيز از «فراموشي انسان»، نسبت به اين حقيقت و «امكان ياد آوري آن» سخن ميگويد.
در بخش اول، اين حقيقت (عدم سابق) را گاهي با پيامبري در ميان ميگذارد و گاه به همه انسان ها گوشزد ميكند.
زكرياي پيامبر (عليه السلام) در اوج پيري و به تعبير خودش «سست استخواني و سپيد مويي»، عرضه داشت: (ربِّ إنّي وهن العظم منّي واشتعل الرَّأس شيباً)[سوره مريم، آيه 4. صورت و سيرت انسان در قرآن صفحه 44]
و از خداوند طلب فرزند نمود: (...فهب لي من لدنك وليّاً يرثني... )[سوره مريم آيه 5 ـ 6] و آنگاه كه خواسته اش مورد پذيرش حق واقع شد، با تعجّب پرسيد: چگونه صاحب فرزندي خواهم شد با اين كه از شدت پيري، فرتوت گشته ام و همسرم نيز از جواني (چه رسد به دوران پيري) نازا بود: (قال ربِّ أنّي يكون لي غلامٌ و كانت امرأتي عاقراً وقد بلغت من الكبر عتيّاً)[سوره مريم، آيه 8].
قرآن در پاسخ او به سهولتِ اين كار براي خداوند، اشاره كرده و چنين ميفرمايد: (قال كذلك قال ربّك هو عليَّ هيّنٌ وقد خلقتك من قبل ولم تك شيئاً)[سوره مريم، آيه 9] يعني پيش از اين خودت را نيز آفريديم در حالي كه «تو اصلاً چيزي نبودي».
بقيه در ادامه مطلب ...