بخشش و گذشت

              

 

الَّذِينَ يُنفِقُونَ فِي السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللّه يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ سوره: آل عمران آیه: ۱۳۴

«همانان كه در فراخى و تنگى انفاق مى‏كنند و خشم خود را فرو مى‏برند و از مردم در مى‏گذرند و خداوند نكوكاران را دوست دارد»

بخشش دل بزرگ می خواهد نه توان مالی

معيار كرامت انسان در قرآن

                           کرامت انسان

قرآن‏كريم دربيش از پنجاه آيه، وصف هاي نكوهيده اي را اشاره و به جهت آنها انسان را سرزنش كرده است. صفاتي مانند: بخيل[سوره محمد (ص)، آيه 38ضعيف[سوره نساء، آيه 28هلوع[سوره معارج، آيه 19جزوع[سوره معارج، آيه 20منوع[سوره معارج، آيه 21عجول[سوره اسراء، آيه 11قتور[سوره اسراء، آيه 100ظلوم[سوره احزاب، آيه 72جهول[سوره احزاب، آيه 72]، ...، همگي به طبيعت انسان بازمي‏گردد و منشاء پيدايش اين اوصاف رذيله، جاذبه هاي طبيعي انسان است، چنانكه منشاء صفات فضيلت، جذبه هاي فراطبيعي اوست.

جهاد اكبر يا اوسط، صحنه نبرد ميان اين دو دسته صفات است و در اين ميان اگر جاذبه هاي طبيعي بر جذبه‏هاي فراطبيعي انسان، پيروز شود، صفات رذيله، ظهور مي‏يابد، و اگر جذبه‏هاي فراطبيعي انسان بر جاذبه هاي طبيعي او غالب آيد اوصاف فاضله پديد مي‏شود. ...

بقیه در ادامه مطلب ... 

ادامه نوشته

عطاي دو دست حق

                                 

خداوند درباره آفرينش انسان، گاه تعبيرهايي به كار مي‏برد كه درباره خلقت هيچ يك از موجودات جهان امكان حتي فرشتگان، مطرح نفرموده است.

از جمله اين كه انسان را «محصول دو دست خويش» معرفي كرده و شيطان را به جهت ترك سجده براي آدم، اين گونه ملامت مي‏كند كه: چه چيز تو را از سجده براي موجودي كه با دو دستم آفريدم، باز داشت: (قال يا إبليس ما منعك أن تسجد لما خلقتُ بِيَدَيَّ)[سوره ص، آيه 75].
روشن است كه دست ظاهر به موجود جسماني باز مي‏گردد و خدا، منزّه از جرم و جسم است. از اين رو قرآن مي‏فرمايد كه هيچ چشمي قادر به ديدن او نيست: (لا تدركه الأبصار و هو يدرك الأبصار و هو اللّطيف الخبير)[سوره انعام، آيه 103].

بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

آفرینش انسان در قرآن

                                آفرينش انسان در قرآن

خداي سبحان، طي مراحلي آفرينش انسان و رابطه او با مبداء فاعلي خويش را در قرآن كريم، بيان مي‏كند. در يك مرحله مي‏فرمايد: انسان، قبلاً «چيزي نبود». در مرحله دوم مي‏فرمايد: «چيز قابل ذكري نبود». در مرحله سوم از «علم سابق انسان» به چيزي نبودن يا ناچيز بودن خود، خبر مي‏دهد. در مرحله هاي چهارم و پنجم نيز از «فراموشي انسان»، نسبت به اين حقيقت و «امكان ياد آوري آن» سخن مي‏گويد.
در بخش اول، اين حقيقت (عدم سابق) را گاهي با پيامبري در ميان مي‏گذارد و گاه به همه انسان ها گوشزد مي‏كند.
زكرياي پيامبر (عليه السلام) در اوج پيري و به تعبير خودش «سست استخواني و سپيد مويي»، عرضه داشت: (ربِّ إنّي وهن العظم منّي واشتعل الرَّأس شيباً)[سوره مريم، آيه 4. صورت و سيرت انسان در قرآن صفحه 44]

و از خداوند طلب فرزند نمود: (...فهب لي من لدنك وليّاً  يرثني... )[سوره مريم آيه 5 ـ 6] و آنگاه كه خواسته اش مورد پذيرش حق واقع شد، با تعجّب پرسيد: چگونه صاحب فرزندي خواهم شد با اين كه از شدت پيري، فرتوت گشته ام و همسرم نيز از جواني (چه رسد به دوران پيري) نازا بود: (قال ربِّ أنّي يكون لي غلامٌ و كانت امرأتي عاقراً وقد بلغت من الكبر عتيّاً)[سوره مريم، آيه 8].
قرآن در پاسخ او به سهولتِ اين كار براي خداوند، اشاره كرده و چنين مي‏فرمايد: (قال كذلك قال ربّك هو عليَّ هيّنٌ وقد خلقتك من قبل ولم تك شيئاً)[سوره مريم، آيه 9] يعني پيش از اين خودت را نيز آفريديم در حالي كه «تو اصلاً چيزي نبودي».

بقيه در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته