معيار كرامت انسان در قرآن

                           کرامت انسان

قرآن‏كريم دربيش از پنجاه آيه، وصف هاي نكوهيده اي را اشاره و به جهت آنها انسان را سرزنش كرده است. صفاتي مانند: بخيل[سوره محمد (ص)، آيه 38ضعيف[سوره نساء، آيه 28هلوع[سوره معارج، آيه 19جزوع[سوره معارج، آيه 20منوع[سوره معارج، آيه 21عجول[سوره اسراء، آيه 11قتور[سوره اسراء، آيه 100ظلوم[سوره احزاب، آيه 72جهول[سوره احزاب، آيه 72]، ...، همگي به طبيعت انسان بازمي‏گردد و منشاء پيدايش اين اوصاف رذيله، جاذبه هاي طبيعي انسان است، چنانكه منشاء صفات فضيلت، جذبه هاي فراطبيعي اوست.

جهاد اكبر يا اوسط، صحنه نبرد ميان اين دو دسته صفات است و در اين ميان اگر جاذبه هاي طبيعي بر جذبه‏هاي فراطبيعي انسان، پيروز شود، صفات رذيله، ظهور مي‏يابد، و اگر جذبه‏هاي فراطبيعي انسان بر جاذبه هاي طبيعي او غالب آيد اوصاف فاضله پديد مي‏شود. ...

بقیه در ادامه مطلب ... 

ادامه نوشته

عطاي دو دست حق

                                 

خداوند درباره آفرينش انسان، گاه تعبيرهايي به كار مي‏برد كه درباره خلقت هيچ يك از موجودات جهان امكان حتي فرشتگان، مطرح نفرموده است.

از جمله اين كه انسان را «محصول دو دست خويش» معرفي كرده و شيطان را به جهت ترك سجده براي آدم، اين گونه ملامت مي‏كند كه: چه چيز تو را از سجده براي موجودي كه با دو دستم آفريدم، باز داشت: (قال يا إبليس ما منعك أن تسجد لما خلقتُ بِيَدَيَّ)[سوره ص، آيه 75].
روشن است كه دست ظاهر به موجود جسماني باز مي‏گردد و خدا، منزّه از جرم و جسم است. از اين رو قرآن مي‏فرمايد كه هيچ چشمي قادر به ديدن او نيست: (لا تدركه الأبصار و هو يدرك الأبصار و هو اللّطيف الخبير)[سوره انعام، آيه 103].

بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

آفرینش انسان در قرآن

                                آفرينش انسان در قرآن

خداي سبحان، طي مراحلي آفرينش انسان و رابطه او با مبداء فاعلي خويش را در قرآن كريم، بيان مي‏كند. در يك مرحله مي‏فرمايد: انسان، قبلاً «چيزي نبود». در مرحله دوم مي‏فرمايد: «چيز قابل ذكري نبود». در مرحله سوم از «علم سابق انسان» به چيزي نبودن يا ناچيز بودن خود، خبر مي‏دهد. در مرحله هاي چهارم و پنجم نيز از «فراموشي انسان»، نسبت به اين حقيقت و «امكان ياد آوري آن» سخن مي‏گويد.
در بخش اول، اين حقيقت (عدم سابق) را گاهي با پيامبري در ميان مي‏گذارد و گاه به همه انسان ها گوشزد مي‏كند.
زكرياي پيامبر (عليه السلام) در اوج پيري و به تعبير خودش «سست استخواني و سپيد مويي»، عرضه داشت: (ربِّ إنّي وهن العظم منّي واشتعل الرَّأس شيباً)[سوره مريم، آيه 4. صورت و سيرت انسان در قرآن صفحه 44]

و از خداوند طلب فرزند نمود: (...فهب لي من لدنك وليّاً  يرثني... )[سوره مريم آيه 5 ـ 6] و آنگاه كه خواسته اش مورد پذيرش حق واقع شد، با تعجّب پرسيد: چگونه صاحب فرزندي خواهم شد با اين كه از شدت پيري، فرتوت گشته ام و همسرم نيز از جواني (چه رسد به دوران پيري) نازا بود: (قال ربِّ أنّي يكون لي غلامٌ و كانت امرأتي عاقراً وقد بلغت من الكبر عتيّاً)[سوره مريم، آيه 8].
قرآن در پاسخ او به سهولتِ اين كار براي خداوند، اشاره كرده و چنين مي‏فرمايد: (قال كذلك قال ربّك هو عليَّ هيّنٌ وقد خلقتك من قبل ولم تك شيئاً)[سوره مريم، آيه 9] يعني پيش از اين خودت را نيز آفريديم در حالي كه «تو اصلاً چيزي نبودي».

بقيه در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

علوم بشری از نظر قرآن

               علوم بشری از نظر قرآن

علوم بشری از نظر قرآنقرآن كريم يك سلسله از علوم را به عنوان ميزبان و صاحب اصلي جان انسان مي‏داند و دسته اي ديگر را كه از عوارض بشري بوده و سابقه و لاحقه عدم داشته و دارند، مهمان نفسِ انسان مي‏شمارد، مگر آنكه در پرتو انس با علوم ميزبان و هماهنگي با آن، صبغه ميزباني يافته و از گزند زوال مصون بماند.

علمي كه با انسان، زاده مي‏شود و به همراه او رحلت مي‏كند، مربوط به خداشناسي، آشنايي با اسماي حسناي حق، خطوط كلي وحي و نبوّت و راههاي اصلي رسالت و شريعت و... است كه از نظر قرآن، همگي صاحب خانه جان انسان و علوم فطري است و از شمار آنها مي‏توان گرايش به فضيلت و پرهيز از رذيلت (پس از آشنايي با هر كدام) را نام برد.

بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته